‏نمایش پست‌ها با برچسب سلام بر قانون پوه دانش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سلام بر قانون پوه دانش. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

ما خشم‌گین هستیم! (قسمت آخر)



جناب قانون‌پوه، سرور دانش،
شما در قسمت‌های پایانی «اعلامیه‌«ی خود حرفی می‌گویید که راستی راستی بر اعصاب خیلی‌ها راه می‌روید: «احساس ما این است که نویسنده و همکارانش خواسته اند، آتش خشم خود شان را با افکندن آتش کینه و کدورت و جدایی و نفاق بر خرمن باقی اعضای اتاق فکر و شخصیت های سیاسی مورد نظر شان سرد تر سازند».
اینکه متوجه آتش خشم ما شده اید، نکته‌ی خوبی است؛ اما صفت «کینه و کدورت و جدایی و نفاق» در عقب این «آتش خشم» قابل تأمل است. دوست دارم خاضعانه التماس کنم که بیایید نترسیم و صادق باشیم و شجاعتِ گفتن را داشته باشیم. شما نیک می‌دانید که آتش کینه از جای دیگر بلند شده است: از غنیمت، از قدرت، از پول‌های بادآورده، از تقسیم منصب و مقام و از حذف نیروهای منتسب به این یا آن. آتش کینه از جایی بلند شده است که مقام‌ها در آن بر سر چیزهای دیگری درگیر اند. آتش کینه از بنیادسازی‌ها بلند است. از امتیازاتی که این بنیادسازی‌ها به کیسه‌ی کسی می‌ریزد و از کیسه‌ی کسی می‌دزدد. آتش کینه از جایی بلند است که نوکیسه‌ای بر بام بلند می‌شود و کهنه‌کیسه‌ای را به سوی خاک می‌راند. آتش کینه از جایی بلند است که کسی راه را بر کسی می‌بندد و کسی از این بندافتیدن راه، کفرش به آسمان می‌رسد.
جناب قانون‌پوه،
شما به طعنه از «خشم» ما یاد می‌کنید و گویا متوجه شده اید که ما خشم‌گین هستیم. خوب است با این حرف نیز موافق باشیم که به راستی ما خشم‌گین هستیم. از خشم می‌سوزیم و در خشم خاکستر می‌شویم. اما بپرسیم که خشم از چه و چرا؟ خشم از حذف شدن؛ خشم از استفاده‌ی ابزاری از تمام مردم برای اهداف و مقاصد شخصی و برای پوشاندن ابتذال فردی؛ خشم از بی‌مناعتی و ذلت؛ خشم از اینکه بلندای قامت یک ملتِ باعزت چگونه بر حضیض پستی و دنائت می‌افتد و خرد می‌شود؛ خشم از تف‌افتادن بر صورت مادر و زن و انسان این زمین؛ خشم از زانوزدن ایمان در برابر نان؛ خشم از چشمانی که حیا و شرم و شرف در آن مرده است؛ خشم از زمینی که بر سینه‌ی خود نامردمی‌ترین تصویرهای روزگار را تحمل می‌کند و نفس نفس می‌زند.
ما خشم‌گین هستیم، چون سیاست‌ورزی بدون مطالبه‌ی جمعی و اجتماعی را امر غیر عقلانی می‌دانیم؛ ما خشم‌گین هستیم، چون می‌بینیم که چشمان آبی مزاری بر ما و نسل ما خیره شده است و ما در برابر این چشمان، شاهد فروافتیدن و تمکین و تسلیم شده ایم؛ ما خشم‌گین هستیم، چون گام‌های پستی را بر استخوان سینه‌های خود و نسل خود احساس می‌کنیم و صدای خرد شدن ذره‌های ایمان و تقوای یک نسل بامناعت را شاهد می‌شویم و کاری از دست ما بر نمی‌آید.
ما خشم‌گین هستیم، چون سی و یک انسان سرزمین ما اسیر گرگان آدم‌خوار می‌شود و شما در مقام رهبری و پیشوایی سیاسی جامعه لب از لب باز نمی‌کنید و زهره‌کفک نمی‌شوید. ما خشم‌گین هستیم، چون فرخنده‌ی ما روی جاده، در پیش چشم خلق‌الله زجرکش می‌شود و آه می‌کشد و ناله می‌کند، اما شما این صدا را در یک کیلومتری ارگ و قصر تان اعتنا نمی‌کنید. ما خشم‌گین هستیم، چون سربازان فداکار میهن ما در وردوج و جلریز و کنر و هلمند و بادغیس و فاریاب و ارزگان تکه‌تکه می‌شوند و مثله می‌شوند، اما شما در ارگ آرام و بی‌خیال، کک تان هم نمی‌گزد. ما خشم‌گین هستیم، چون سنگ‌هایی که بر فرق رخشانه می‌ریزد کاسه‌ی چشمان شما را نشانه نمی‌گیرد و خدا خدا گفتن و هق زدن و التماس کردن او شما را در تاریک‌خانه‌ی وجدان و شعور و شرف تان به لرزش در نمی‌آرد. ما خشم‌گین هستیم، چون تبسم ملت ما اسیر می‌شود و شما تکان نمی‌خورید، از قفا حلال می‌شود و شما به خود نمی‌آیید. ما خشم‌گین هستیم، قانون‌پوه، چون قرار ما این نبود و می‌خواستیم با حکومت و قدرت، برای ملت خود عزت و مناعت و مصوونیت هدیه کنیم نه شرم و اهانت و حقارت. ما خشم‌گین هستیم و این خشم خود را هرگز پنهان نمی‌کنیم، جناب استاد!
***
شما می‌نویسید: «آنگونه که روایتگر گفته است، اگر آن سلسله جلسات را، جلسات تولید فکر و آن اتاق را، اتاق فکر بدانیم، احمقانه و غیر منطقی است اگر تولید کنندگان فکر برای پیروزی در یک مبارزه انتخاباتی، ساعت ها وقت و انرژی تلف کنند تا برای خویشتن و تیم مورد حمایت خویش، عیوبی را بتراشند که نادرست و گزاف باشد. رسم زمانه شاید این باشد که در انتخابات، نقاط ضعف رقبای انتخاباتی برجسته شود؛ اما برعکسش گیج کننده و با پشت راه رفتن است. شیپور را از دهن گشادش نواختن است. ما تا هنوز یاد نگرفته ایم تا شیپور را از دهن گشادش بنوازیم. شما که چنین می کنید، لطفا نام اتاق فکر را در این موارد یدک نکشید و از نام  ما استفاده نکنید. این توهین به فکر، به اتاق فکر و به اعضای آن است.»
جناب معاون رییس جمهور،
شما، سرور دانش، معلم سیاست و اخلاق تشریف دارید؛ استاد دانشگاه؛ روحانی و عالم دین. اما کاربرد الفاظ شنیع و درشت چرا؟ زبان به طعن و لعن گشودن چرا؟ آیا این را به حساب اخلاق سیاسی شما بگیریم یا ناشی از قرارگرفتن تان در مسند و قدرت؟ چه رازی است که همه‌ی شما وقتی پای تان به آن وادی عفن می‌‌رسد بیچاره می‌شوید و این بیچارگی را با الفاظ درشت و مستهجن دور می‌زنید؟
جناب قانون‌پوه،
 انتظار این سخن از شما دور از ذهن بود . سیاست یک نوع مبارزه است. در این مبارزه عقلانیت ایجاب می‌کند که خود را پیش‌تر از حریف بشناسیم. حفره‌ها، کاستی‌ها و نقطه‌ ضعف‌ها را شناسایی کنیم و برای هر کدام آن‌ها راه حل پیدا کنیم. بنابراین، ‌آن‌چه گفته شده است نوعی نگاه از درون و خودانتقادی بوده است که لازمه‌ی سیاست‌ورزی در دنیای امروز است. ما عیب نتراشیدیم. ما نقد کردیم تا از کاستی آگاه شویم و برای برخی از آن‌ها در صورت امکان راه‌حل پیدا کنیم. غفلت از خود تا اینجای کار دو تاوان داشته است: یکی فرار سیاست‌مداران از نقد و بیگانگی آن‌ها با کارنامه‌های شان. و دیگری خسارت‌هایی که این نوع سیاست‌ورزی برمردم تحمیل کرده است. نااهلان بر بام رفته اند و صاحب‌خردان به انزوا رانده شده اند. سیاست در دام و کام تملق‌گران افتیده است و عرصه‌ی سرنوشت مردم توسط نااهلان اشغال شده است. تصور ما این بود که با این نقد، راه به سیاست خردمندانه باز ‌کنیم نه اینکه برای رقیبان خود عیب‌تراشی کنیم و بر نقطه‌های عیب شان فشار بیاوریم تا از نفی حریف اثبات خود را به دست آریم.
جناب قانون‌پوه،
می‌رسیم به آخرین بند «اعلامیه»ی شما. شما می‌نویسید: «از روایتگر "یک انتخاب" توقع می رفت که اگر منظور شان بیان حقایق و عام ساختن موضوعات سیاسی پشت پرده است، از یکسو امانت روایتگری را در مورد دیگران رعایت می کرد و از سوی دیگر منصفانه و با شجاعت اخلاقی به نقاط خبط و خطای خود اشاره نموده و خواسته نخست خود از رهبری حزب وحدت و خواسته بعدی خود در مورد عدم نشر سلسله روایت های "یک انتخاب" را نیز با خوانندگان شریک می ساخت. اما با تأسف که این هردو انتظار برآورده نشد.»
می‌گویم: آفرین بر شما و همکاران تان. اول، خیال تان تخت باشد که می‌گویم بزرگ‌ترین «خبط و خطای خود» را قرارگرفتن و راه‌رفتن در کنار شما می‌دانم و سراسر «روایت یک انتخاب» اذعان بر همین نکته است. دوم، ما جمعیت بدون خواست نیستیم و نخواهیم بود. سیاستِ بدون خواست را شما با خود درون ارگ برده اید. من از اول روایت گفته ام که از اشرف غنی چه خواست داشته ام و تا چه حد پای این خواست ایستاده ام. من از رهبری حزب وحدت خواست داشته ام. این شمایید که خواست تان بدون زحمت و عذاب از کیسه‌ی آسمان می‌ریزد. من وادی سیاست را وادی «خواست‌»های مشترک می‌دانم که هر کسی باید آن را مطرح کند. اما دوست دارم خاضعانه از شما تقاضا کنم که بگویید خواست من از «رهبری حزب وحدت» یا «عدم نشر سلسله روایت‌های یک انتخاب» چه بوده است که شما از برآورده‌نشدن آن «تأسف» دارید؟
لطفاً مصداق‌های خواست مرا مشخص کنید تا ببینم که «تأسف» شما از برآورده نشدن آن‌ها چقدر بجا بوده و اکنون تا چه حد آماده اید آن را برآورده سازید.
جناب معاون رییس جمهور،
اجازه می‌دهید در آخر این یادداشت، پیشنهاد خاضعانه‌ای را برای تان مطرح کنم؟ ... ارگ را ترک کنید و برگردید به بنیاد و دانشگاه و تدریس و تحقیق. غذای تان سرد نمی‌ماند. موتر زره و دالان ارگ، آنقدرها هم خوب نیست که شما برای آن بهایی این‌چنین سنگین پرداخت کنید. حتا پیشنهاد جواد سلطانی برای تان باصرفه‌تر است از چشم‌بینی در ارگی که قیمت آن برای شما گزاف است. (پایان)

منافق کیست؟ (9)



جناب معاون رییس جمهور،
شما هر چه به آخر اعلامیه نزدیک می‌شوید، نشان می‌دهید که سنگینی وزن خود را بر کرسی معاونت ریاست جمهوری بیشتر احساس می‌کنید. شما می‌نویسید: «باکمال تأسف باید گفت که نویسنده "روایت یک انتخاب"  در بسیاری از قسمت هایی که صد فیصد ذهنی و خلاف واقع بیان کرده است، آگاهانه از زبان مبهم و منافقانه استفاده کرده است».
شما شخصیت محترمی هستید، اما من ناگزیرم بگویم «سلام بر اخلاق» و «سلام بر ادب» و سلام بر جناب قانون‌پوه دانش!
از جناب شما خاضعانه می‌پرسم که چه کسی منافق است؟ اگر آینه‌ی دیگری ندارید، حاضرم یک بار چشمانم را در برابر چشمان تان آینه‌وار بگیرم تا در آن نشانه‌هایی از حضور یک «منافق» را جستجو کنید.
حد اقل سه فرد خوب می‌دانند که من در زبان و ادبیاتم، در حضور افراد چقدر صراحت داشته ام: شما، خلیلی، اشرف غنی احمدزی. من برای اشرف غنی در دوران کار مشترک انتخابات، سیزده نامه نوشته ام. همه‌ی این نامه‌ها نشان از لحن و صحبت‌های من با مخاطبی است که حالا بر کرسی ارگ ریاست جمهوری تکیه دارد. برخی از این نامه‌ها را به دلیل ارتباط آن‌ها با کار و روابط شما، در اختیار شما نیز قرار داده ام. آن زمان هم، حد اقل یکی از افرادی که به این مقام او باورمند بود و با همین باورمندی در کنارش ایستاده بود و برایش اطمینان می‌داد، من بودم.
خلیلی با من و صحبت‌هایم از سال‌های 1367 و 1368 کم و بیش آشنا بوده و بعد از دوران «امروز ما» و «عصری برای عدالت» بیشتر آشنا شده است. در این دوران برای خلیلی ده‌ها نامه نوشته ام که وی از طریق آن‌ها مرا می‌شناخته و با زبان و صراحتم آشنا بوده است.
جناب شما، حد اقل در همین دوران انتخابات، با من و زبان و صراحتم آشنا بوده اید. چه دلیلی دارد که در میان همه‌ی فحش‌هایی که می‌توانست بر زبان تان جاری شود، این یکی را انتخاب کرده اید؟ باز هم دعا می‌کنم که این زبان مال قانون‌پوه دانش نبوده و کسی دیگر از مقام وی ظرفیت خود را بازتاب داده باشد. اگر چنین باشد، باز هم مستوجب ملامتی نخواهید بود. نمی‌توانم باور کنم که استاد دانش، از کرسی صدارت و معاونت ریاست جمهوری این‌قدر آسیب دیده باشد و تا این مرحله سقوط کرده باشد.
جناب قانون‌پوه، استاد دانش،
می‌دانید که «منافقت» اتهام سنگینی است. «نفاق» فاصله‌ای را نشان می‌دهد که «بود» و «نمود» فرد را از هم جدا می‌کند. آیا حاضرید نمونه‌ای از این فاصله را در یک مقایسه میان خود تان و من نشان‌دهی کنید تا روشن شود که چه کسی «منافق» است؟
من در عالم سیاست، هرگونه پنهان‌کاری از مردم را مصداق «منافقت» می‌دانم. شما بدون شک این روایت دینی را شنیده اید که می‌گوید «إن اعظم الخيانه خيانه الامه و افظع الغش غش الائمه». (بزرگ‌ترین خیانت خیانت به مردم و شنیع‌ترین دغلی دغلی پیشوایان است». شما بگویید که چه مقدار از حرف‌های سیاسی تان را با مردم در میان گذاشته اید؟ بگویید که حالا چه مقدار با مردم سخن می‌گویید تا مردم از رازهای سیاست شما باخبر شوند؟ بگویید که روزانه در قصر صدارت چه کارهایی را انجام می‌دهید و با چه کسانی مشوره و صحبت دارید که محتوا و مضمون آن ضمانتی برای سرنوشت بهتر مردم باشد؟ بگویید که از کجا چه مقدار پول می‌گیرید و این پول را در کجا و چگونه مصرف می‌کنید؟ بگویید که زبان تان در جلسات ارگ و شورای امنیت چگونه چرخش می‌کند و چه کلمات و عباراتی بر روی زبان تان جاری می‌شود؟ آیا حاضرید برای توجیه اتهام «منافقت» بر من، حد اقل یک بار فاصله میان «بود» و «نمود» تان را رفع کنید؟
اما «زبان مبهم». این را باز هم به جناب شما ارجاع می‌دهم. شکی ندارم که گاهی در «روایت یک انتخاب» از کاربرد زبان مبهم ناگزیر بوده ام. به همین ترتیب، در مواردی خاص از افراد نام نبرده ام. منظورم در هر دوی این موارد صرفاً رعایت یک امر اخلاقی بوده است نه چیزی دیگر. موارد خاصی بوده است که افراد عینی متحقق در خارج از ذهن سخنی گفته اند، اما با درنظرداشت ملاحظات اخلاقی و جایگاه افراد در سیاست کنونی، از آن‌ها نام نبرده ام. این کاستی را می‌پذیرم و هنوز هم بر صحت این ملاحظه باور دارم. اما اگر جناب شما و سایر همکاران تان مایل باشید، حاضرم تمام موارد را با نقل قول از اشخاص معین نشر کنم تا دیده شود که این موارد چه بوده و نشر آن‌ها با ذکر نام گویندگان آن‌ها چه پیامدی می‌توانسته است داشته باشد. اگر ابهام این است من حاضرم به تمام این ابهامات پاسخ دهم. تنها حرفم این است که جناب معاون ریاست جمهوری و همکاران شان با این امر مشکلی نداشته باشند و فردا آن را امری غیر اخلاقی یا ضربه‌ای بر حیثیت فردی، شغلی و اجتماعی خود عنوان نکنند.
جناب معاون رییس جمهور،
من عادتاً در سیاست با زبان صریح عمل کرده ام. تصورم این بوده است که این زبان هم برای من و هم برای مخاطبانم مفید بوده اند. صراحت به معنای بی‌ادبی و بی‌حرمتی نیست. صراحت به معنای آن است که شما آینه‌وار در برابر دوست تان قرار می‌گیرید و آن‌چه را در ذهن دارید می‌گویید تا رابطه‌ی تان عاری از هرگونه ابهام و پیچیدگی باشد. از اشرف غنی احمدزی بپرسید که زبان من در حضور او چگونه چرخیده است. از خلیلی بپرسید که من در حضور او از چگونه زبانی استفاده کرده ام. من در عرف سیاسی اخلاقی نیکوتر از این نمی‌دانم. من از نهایت تواضع و ادب با مخاطبانم صحبت کرده ام. زبان صریح با بی‌ادبی و بی‌تربیه‌گی یکی نیست. همانگونه که هر سکوت و خاموشی و کرنش با ادب و تربیه و اخلاق یکی نیست.
اعتراف می‌کنم که خیلی از حرف‌ها را در «روایت یک انتخاب» نگفته ام و نمی‌گویم. این حرف‌ها همان اند که یا کسی به طور انفرادی تنها با من گفته است، یا هیچ اثر خاصی در حوزه‌ی عمومی و بر زندگی و سرنوشت جمعی ندارند و یا اثرات سوء و زیان‌بار آن‌ها بر مصالح و منافع عامه جبران‌ناپذیر است. من بررسی رابطه‌ی این قوم و آن قوم، این سیاستمدار و آن سیاستمدار، این موضع و آن موضع را به هیچ صورت شامل این عرصه نمی‌دانم. درانی و غلجایی با هم مشکل کمی ندارند. هزاره و پشتون، یا تاجیک و پشتون، یا هزاره و تاجک با هم مشکل کمی ندارند. صد حرف ناگفته در میان آن‌ها وجود دارد. می‌خواهم این حرف‌ها از یک «راز آشکار» به یک «سخن آشکار» تبدیل شوند. من با اشرف غنی گفتم که مشکل هزاره و پشتون چیست و راه حل آن چیست. من با خلیلی گفتم که ناگزیری‌های هزاره و پشتون در روابط آنان چیست و راه حل آن چیست. در «اتاق فکر» کسی به یقه‌ی خلیلی یا اشرف غنی کاری نداشت. ما با این شخصیت‌ها وارد میدان انتخابات می‌شدیم و باید می‌نشستیم و نقطه‌های قوت و ضعف آنان را نشان‌دهی می‌کردیم تا در موقع کارزار انتخاباتی غافل‌گیر نشویم. آیا بیان این حرف‌ها «منافقت» است یا زبان مبهم؟ (ادامه دارد)

«نسبت‌های ناروا» چیست؟ (8)



جناب قانون‌پوه، سرور دانش،
در «اعلامیه‌«ی شما و همکاران تان نکته‌ای مطرح شده است که جان کلام در «روایت یک انتخاب» است. شما گفته اید: «در جلساتی که  "رویش" "اتاق فکر" می گوید، هیچ رازی مطرح نشد تا قرار باشد سر به مهر باقی بماند».
با این سخن به تمام معنا موافقم. در آن جلسات هیچ رازی نبود. امری روشن و آشکار بود که حالا روایت می‌شود. تنها تفاوتی که می‌تواند با صورت اولیه داشته باشد، نظم و ترتیب متفاوت آن است که در روایت من بازتاب یافته است. با قبولی این نکته، وقتی شما می‌گویید که «تذکر ما از این منظر نیست که چرا رازهای پنهانی برآفتاب گردیده است. سخن ما این است که آن عزیز، چرا دیدگاه خود را به پای جمع می اندازد؟» ناگزیر می‌شوم باز هم به تکرار بپرسم که ادعای «دیدگاه خود را به پای جمع انداختن» از کجا گرفته می‌شود؟ من کی و کجا دیدگاه خود را به پای جمع انداخته ام؟ کدام حرف خلاف گفته ام و آن را به پای جمع انداخته ام؟ برای مثال، حد اقل یک یا دو مورد را نشان دهید که حرفی از جانب کسی گفته شده است که واقع نبوده است.
خوب است بگویم که در «روایت یک انتخاب» هیچ حرفی نیست که از جانب کسی به آدرس کسی گفته شده باشد. در بخش‌‌های بعدی همین یادداشت خواهم گفت که دلیل این‌که گاهی برخی حرف‌های صریح یک عده از دوستان را به خود شان نسبت نداده ام و از آن‌ها صریحاً اسم نبرده ام، چه بوده است. به باور من اگر کاری اخلاقی بوده است، همین انتخاب من بوده که نخواسته ام افراد زنده را با ولی‌نعمت‌های زنده‌ی آنان قورغول ببینم.
جناب معاون رییس جمهور،
شما نیک می‌دانید که من در «روایت یک انتخاب» امر واقع و آشکاری را روایت می‌کنم. همه چیز در این روایت، صورت مدون واقعیت‌های عریان و صریح است که بیان می‌شوند. می‌خواهم بگویم که اعضای «اتاق فکر» به این امور، مانند اکثر آگاهان امور جامعه، وقوف داشته اند و این واقعیت‌ها را از این زوایه و از این منظر می‌دیده اند. روایت این حرف‌ها نه افتخاری برای کسی می‌آورد و نه امتیازی. تنها حرف‌هایی که به برخی از افراد، مشخصاً داکتر احمدی و سلطانی و جوادی نسبت می‌دهم، به دلیل اهمیت تیوریک آن‌ها است که در یادداشت‌هایم به نام آن‌ها ثبت شده اند. این حرف‌ها هم اگر عیب و نقصی داشته باشند، به دلیل ضعف بنیه‌ی فکری و برداشت‌های ناقص خودم بوده اند. شاید نتوانسته باشم به طور دقیق و عمیق آنها را بگیرم و به خاطر کاستی‌های آن نیز از این بزرگان معذرت می‌خواهم.
شاید خیلی به مورد می‌بود اگر جناب‌عالی گلایه می‌کردید که چرا نظر شما و یا سایر اعضای اتاق فکر به طور کامل انعکاس نیافته اند و یا چرا صورت جلسات به طور مفصل و مشروح نیامده اند. برای این گلایه و اعتراض شاید من چیزی جز عجز و بیچارگی خودم توجیه و عذری نداشته باشم. بقیه‌ی ادعا همان اند که در این یادداشت‌ها به طور مشخص‌تر مورد توجه قرار خواهند گرفت.
جناب استاد،
شما در «اعلامیه‌«ی تان نوشته اید که «نویسنده روایت یک انتخاب، با انگیزه و هدف خاصی که خودش دنبال می کند، نسبتهای توهین آمیزی را به بزرگان داده است که به هیچ وجه با آنچه از سوی ما در مجلس بیان شده است، تناسبی ندارد و ما نسبت دادن آن سخنان نادرست و توهین آمیز را به "اتاق فکر" قاطعانه رد می کنیم».
این هم بخشی از همان حرفی است که باید از سوی شما مورد درنگ قرار گیرد. می‌خواهم از جناب‌عالی بپرسم که «نسبت‌های توهین‌آمیز به بزرگان» یعنی چه؟ اولاً این بزرگان کی هستند؟ خلیلی؟ دانش؟ اشرف غنی احمدزی؟ محقق؟ عبدالله؟ گل آغا شیرزوی یا سیاف؟
ثانیاً منظور از «نسبت‌های ناروا» چیست؟ آیا بررسی کارنامه یا شخصیت سیاسی یک سیاستمدار «نسبت ناروا» است؟ فی‌المثل، نماز جعفر طیار خواندن یک سیاستمدار نسبت ناروا و یا توهین به اوست؟ خوب است از جناب شما بپرسم که آیا این نسبت در جلسه‌ی «اتاق فکر» به آن سیاستمدار داده شد یا نه؟ مطمینم که دیانت و ایمانداری شما اجازه نمی‌دهد که انکار کنید. می‌پرسم که این نسبت ناروا و توهین از جانب چه کسی مطرح شد؟ آیا این شخص من بودم؟ داکتر امین احمدی یا اسلم جوادی بود؟ می‌پرسم که این شخص چرا چنین نسبت ناروایی به یک سیاستمدار داد؟ وجه مطرح شدن آن در جلسه‌ی «اتاق فکر» چه بود؟ طرح این مسأله چه ربطی داشت به چالش‌های انتخابات؟
می‌بینید که جواب این سوال‌ها شما را در معرض قضاوت خود تان قرار می‌دهد. از شما انتظار ندارم که این‌چنین با سرعت، اسیر هواهای قدرت شوید و همچون مردمک چشم از دیدن خود تان غفلت کنید.
جناب قانون‌پوه،
شما می‌دانید که «روایت یک انتخاب» فقط یک روایت است، نه کم‌تر و نه بیشتر. مسوولِ گفته و سخن، خودِ صاحب سخن است نه من که آن را به عنوان یک امانت تاریخی به نسل‌های بعدی می‌سپارم. بنابراین، از جناب شما می‌پرسم که آیا آن‌چه به عنوان نقطه‌ضعف‌های خلیلی گفته شده است، توهین است؟ نسبت ناروا است؟ کدام یک از موارد 25 گانه چنین عنوانی را بر می‌تابد؟ آیا از خلیلی و کارنامه‌های سیاسی او سخن‌گفتن و یا سنجش پیامدهای خسارت‌بار آن بر اعتماد عمومی در جریان انتخابات توهین یا نسبت ناروا است؟ به چه دلیل؟
شما، به عنوان یک استاد دانشگاه، می‌دانید که در عُرف سیاسی، یکی از متغیرها برای جلب و یا دفع آرای عمومی، کارنامه‌ و شخصیت سیاستمداران است. در «اتاق فکر» نیز با همین رویکرد به بررسی کارنامه و شخصیت خلیلی و اشرف غنی و دانش پرداخته شد. چگونه می‌توانیم این بررسی و ارزیابی را توهین و نسبت ناروا تلقی کنیم؟
جناب قانون‌‌پوه،
یکی از «بزرگان»، شخص جناب‌عالی تشریف دارید که شخصیت و کارنامه‌ی تان در «اتاق فکر» مورد بررسی قرار گرفت. از خود شما می‌پرسم که این بررسی در حضور شما صورت گرفت یا در غیبت تان؟ مطمیناً می‌گویید که در حضور تان. شما یکی از افرادی بودید که، به جز یکی دو مورد استثنایی، در تمام جلسات به طور منظم اشتراک می‌کردید و هیچ غیبت نداشتید. حد اقل در جلسات اولی که بحث چالش‌های انتخابات بود، به طور منظم و سر وقت حضور می‌یافتید و تا ختم جلسه می‌نشستید. سوال من این است که چرا جناب شما بعد از دو سال به این اهانت‌ها و نسبت‌های ناروا به صورت سربسته و بدون ذکر موارد و نمونه‌های خاص واکنش نشان داده و برای رد آن اعلامیه صادر کرده اید؟ یعنی جناب شما بعد از دو سال، تازه متوجه شده اید که در اتاق فکر به شخصیت و کارنامه‌ی تان توهین شده و نسبت‌های ناروا داده شده است؟
جناب معاون رییس جمهور،
دوست دارم این پولیمیک مطبوعاتی بخش‌های دیگری از قصه‌های مشترک ما را باز کند. سیاستمداران یا از دیگران عبرت می‌گیرند یا خود به عبرت دیگران تبدیل می‌شوند. سیاست متاعی بزرگ است. به همین تناسب، هزینه‌های آن نیز بزرگ است. به اصطلاح ایرانی‌ها وقتی خربوزه خوردید پای لرزش بنشینید. شما کار سیاسی می‌کنید. به دیگران حق دهید که کار سیاسی تان را مرور کنند. اگر شما به درستی کار تان باور دارید و به استناد آن از مردم حمایت و جانبداری می‌خواهید، لطفاً بگذارید این کارها با تمام درستی‌های خود در معرض دید همگان قرار گیرد. از پیامدهای ناگوار آن بیم نداشته باشید. شما که کار ناروا نکرده اید، چرا از نسبت‌های ناروا بیم‌ناک می‌شوید؟ (ادامه دارد)

روایت تان را نشر کنید (7)



جناب معاون رییس جمهور،
شما در «اعلامیه»‌ی تان در چند مورد به تکرار می‌گویید که «"روایت"، بازتاب امری است که واقع شده باشد؛ اما روایت یک انتخاب، تا جایی که به جمع مربوط می شود، خلاف آنچه است که واقع شده است».
باز هم می‌پرسم که «آنچه واقع شده است» چیست؟ بالاخره انتخابی صورت گرفته است که ما هم متصدی آن بوده ایم. «واقع‌»تر از این در «روایت یک انتخاب» مجال ندارد. گیریم من کند ذهن و کته‌هوش بوده ام و ظرافت‌های این انتخاب را درک نکرده ام و تمام آنچه واقع شده است، از چشمم دور مانده و در گوشم جا نگرفته است. لطف کنید شما بگویید که «واقع» چه بود و در «اتاق فکر» چه اتفاق افتاد و چه بحث شد و چه نتیجه گرفته شد. لطفاً بگویید که آن‌همه روزهای متوالی با آن‌همه مصرف وقت و غذا و چای و صبحانه و تیل موتر و کش و فش چه داشت و دلیل آن گردهم آمدن چه بود و ماحصل آن‌ها چه بود؟
من از صورت جلسات یادداشت‌هایی را بر می‌داشتم. شما هم یکی از کسانی بودید که بیشترین حجم یادداشت‌برداری‌ها را انجام می‌دادید. خوب است شما روایت و یادداشت‌های تان را عرضه کنید تا قسمت دیگری از تصویر جلسات «اتاق فکر» در روایت شما نیز روشن شود.
جناب قانون‌پوه،
در «اعلامیه»‌ی جناب شما آمده است که «حلقه دوستانی را که شما "اتاق فکر" نام گذاشته اید، اولا در واقع نامی است که شما آن را برجسته کرده اید».
حرف خوبی است. یعنی «اتاق فکر» نامی که من برجسته کرده ام و هیچ کسی غیر از من این اسم را بر این جمع و این اتاق نگذاشته است. اما اولاً شما در پیشانی همین اعلامیه‌ی تان از همین آدرس به من تذکر داده اید. ثانیاً من در یکی از اولین روایت‌ها گفته بودم که این اصطلاح اولین بار از جانب دوستان شرکت عمران مطرح شد و قرار نیز این بود که یک جمع با هم بنشینند و قبل از اقدام به یک عمل، جنبه‌های مختلف آن را مورد ارزیابی و بازبینی قرار دهند. ثالثاً نزاع بر سر نام و عنوان فایده‌ای ندارد و حامل مقصودی نیست. هر نام که بگذاریم، بالاخره این واقعیت بود که یک جمع کنار هم می‌آمدند تا در یک فرصت معین به مشکلات، بن‌بست‌ها، مخاطرات سیاسی، و مهم‌تر از همه امری که تحت نام «انتخابات» در برابر خود داشتند، «فکر» کنند.
جمع ما مسایلی را با هم ارزیابی می‌کردند، به هم‌دیگر توصیه می‌کردند، طرح می‌ریختند، رایزنی می‌کردند و بر اساس یک طرح مشترک عمل می‌کردند. حاصل آن هم برای همه روشن بود. شما هر چه دوست دارید، نام بگذارید. همان اسم «گروه مشاوران استاد دانش» هم کافیست. این جمع به شما مشوره می‌دادند و شما هم طبق این مشوره عمل می‌کردید. اینکه این جمع فکر می‌کردند یا بی‌فکر مشوره می‌دادند، به شما و قضاوت و اسم‌گذاری تان مربوط می‌شود. در نتیجه‌ی بحث تفاوتی خلق نمی‌کند.
جناب قانون‌پوه،
شما در ادامه‌ی همین نکته می‌گویید: «ثانیا هدف این حلقه، کمک به فرایند انتخابات و آسیب شناسی این پروسه ملی و دموکراتیک به منظور رسیدن به یک هدف جمعی بود؛ نه بیشتر از آن».
من همین را می‌گویم. ادعایی بیشتر از این ندارم. اما معتقدم که همین هم چیز کمی نبود. انتخابات مهم بود و فرایند آن نیز مهم. آسیب‌شناسی انتخابات به عنوان یک پروسه‌ی ملی و دموکراتیک نیز کار مهمی بود. اینکه در پشت همه‌ی این کارها رسیدن به یک هدف جمعی در نظر بود، باز هم متاع اندکی نبود. بیشتر از آنش، شاید تنها همین روایت کردن باشد که من شروع کرده ام که احتمالاً می‌گویید این یکی در آجندا نبود.
پرسان می‌کنم که آیا سخن از اهداف جمعی و انتقال یک تجربه‌ی مهم سیاسی به دیگران، خلاف یک پروسه‌ی ملی و دموکراتیک است؟ آیا هدف جمعی رازِ مگو است که «روایت یک انتخاب» آن را افشا می‌کند؟ بنابراین، جمعی که شما از آن یاد می‌کنید، چگونه جمعی است؟ می‌خواهم بپرسم که این جمع کیست؟ چند نفر است؟ آیا یک تیم انتخاباتی است؟ آیا مردمی اند که در یک کتله‌ی میلیونی از کردار و کنش سیاسی یک جمع متأثر می‌شوند؟ آیا فرشته‌های نامرئی خدا در آسمان هفتم و پنجم اند؟ آیا آقای سید علی خامنه‌ای و سردار سلیمانی و ملک فهد و ابوبکرالبغدادی اند؟
در این میان، «روایت یک انتخاب» چه منافاتی دارد با فرایند انتخابات و آسیب‌شناسی این پروسه‌ی ملی و دموکراتیک؟ مگر آن‌چه در «روایت یک انتخاب» بیان می‌شود، بیان همان فرایند و آسیب‌شناسی و پرداختن به مهم‌ترین پروسه‌ی ملی و دموکراتیک نیست؟
***
جناب معاون رییس جمهور،
شما در بخشی از «اعلامیه»‌ی تان می‌گویید: «"قسمت هایی از روایت یک انتخاب" که به جمع اتاق فکر- مربوط می شود سخن ما نیست و هیچ یک از مباحث جلسات مشترک ما را آنگونه که بود بازتاب نمی دهد. متحوای مباحث نه تنها تحریف شده است، بلکه در بسیاری از موارد از بنیاد جعل گردیده است. صورت جلسات می تواند این را نشان دهد».
شما در این بخش «اعلامیه‌«ی تان دو ادعا را مطرح کرده اید: تحریف و جعل. واقعیت این است که آنچه در «روایت یک انتخاب» می‌آید، صورت خلاصه‌شده‌ای از یک سلسله مباحث طولانی و مفصل است. من نه صورت این جلسات را به طور کامل ثبت می‌کردم و نه قرار دارم همه‌ی مسایلی را که مطرح شدند، از سیر تا پیاز اینجا روایت کنم. در نتیجه، معلوم است که «روایت یک انتخاب» همه‌ی آن‌چه در «اتاق فکر» مطرح شدند، نیست. در بهترین و متواضعانه‌ترین صورت، گزیده‌ای است از گفت‌وگوهای طولانی و مشروح که گاهی ساعت‌ها طول می‌کشید بدون اینکه به نتیجه برسد.
اما تحریف و جعل حرف دیگری است که باید جناب شما از مقام معاونت ریاست جمهوری برای آن سند و مدرک ارایه کنید. کدام مورد یا موارد تحریف شده اند؟ کدام مورد یا موارد جعل شده اند؟ خوب است از جناب شما و همکاران تان بخواهم که لطفاً صورت جلسات را منتشر کنید. حتا برای اینکه اتهام تحریف و جعل بر خود تان وارد نشود، تمام نکات را به شمول برخی مسایل حساس نشر کنید تا دیده شود که «روایت یک انتخاب» در کدام موارد تحریف کرده است و در کدام موارد جعل.
من سندی ندارم که مهم‌تر از یادداشت‌ها و برداشت‌های خودم باشد. می‌گویم من زنده ام و من آنجا بودم و آنچه دیدم و آنچه شنیدم تا آنجا که توانستم برداشت کنم، اینها بودند. صحت و سقم آن‌ها نیز تنها در همان حد فردیت من و درک و برداشت فردی من خلاصه می‌شود. شما که منشی داشتید و یادداشت‌بردار داشتید و شاید هم به طور منظم ثبت می‌کردید، لطفاً اسناد و مدارک تان را به صورت کامل نشر کنید تا من تمام روایت‌هایم را پس بگیرم و هیچ ادعایی را بر صحت و درستی آن‌ها بر زبان نیاورم.
جناب قانون‌پوه،
واقعیت را جناب شما بیشتر از هر کسی دیگر واقفید. شما همیشه در نزدیک‌ترین فاصله با من می‌نشستید. صندلی ما از روی تصادف یا انتخاب کنار هم بود. هیچ‌گاهی، حتا برای یک لحظه‌ی کوتاه هم رو در روی هم ننشستیم تا فاصله‌ی یک میز ما را از هم دور سازد. اتفاقاً در میان جمع اعضای «اتاق فکر»، دو شخصی که بیش از همه یادداشت‌برداری می‌کردند من و شما بودیم. شما می‌دانید که آن‌چه من روایت می‌کنم، مصداقِ مفهوم تحریف و جعل نه، شاید بر کتمان و پنهان‌کاری صدق کند. دوست دارم آن‌چه را من به هر دلیلی کتمان و پنهان کرده ام، شما برملا کنید و بگویید که کدام حرف‌ها را در «روایت یک انتخاب» از قلم انداخته ام تا من فرصت کنم و دلیل آن را بگویم. (ادامه دارد)